دوری پایان محبت نیست انگار لطیف ترین غم دنیاست ازت دورم ولی همیشه بیادتم

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 15:01 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

 

یعقوب یادم داده است دلبرت وقتی کنارت نیست کور بودن بهتر است


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 14:56 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

 

 

با دیدنت قصد عبادت کردم               با خنده ات احساس سعادت کردم

 

بگذار همیشه بنگرم در چشمت          حالا که به چشمان تو عادت کردم


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 14:02 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

 

پشت هر توپی کودکی می اید پشت هر خاطره اشکی


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 13:48 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

 

 

 

 

با دیدنت قصد عبادت کردم               با خنده ات احساس سعادت کردم

 

بگذار همیشه بنگرم در چشمت          حالا که به چشمان تو عادت کردم


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 07:24 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

 

پشت هر توپی کودکی می اید پشت هر خاطره اشکی


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 07:15 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

       

 

       

           

           شکلک های محدثه


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 07:11 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

 

رابطه های عاشقانه مثل کشیدن کش میمونه وقتی یک نفر سر کش رو رها می کنه نفر دوم ضربه سنگینی ازش میخوره.


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 07:10 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

  

تنهایی اذیتم می کرد.از زندگی خسته شده بودم.صبح تا شبم شده بود تکرار.با اینکه سرگرمیای زیادی

داشتم اما می ترسیدم با خودم خلوت کنم.تنها که می شدم قلبم از گرفتگی و تنگی می خواست بترکه.یه

چیزیو ازم می خواست که نمی دونم چی؟می گفت می خوام مثل اینایی که تا حالا تجریه کردم

نباشه.حسم با همه غمباری  و اذیتش،متعالی و قشنگ بود.دلم یه جور عشق می خواست.یه جور

محبت،یه جور دوست.دوست زیاد داشتما اما دوستای مدرسه و دانشگام با اینکه چند تا شون خیلی بهم

نزدیک بودن راضیم نمی کردن.جنس اون محبتی که دنبالش بودم با اونی که تا حالا بهش می پرداختم

متفاوت بود.یه مدت خیلی درگیر بودم که این چه حسیه که در من هست؟عجولتر از اون بودم که بتونم

حسی که داشتمو  عمیق بفهمم.از خودم می ترسیدم.از اینکه بخوام کاری بکنم که در اینده پشیمون

بشم.فکر می کردم این حس یه جوری به جنس مخالف مرتبط می شه.با اینکه بارها با پسرها حرف زده

بودم و رابطه داشتم اما باهاشون دوست نشده بودم.چون یه حس دیگه ای داشتم که نمی زاشت

باهاشون دوست بشم.شاید یه جور غرور یا حیا یا تعهد به خانواده.حس می کردم نباید خودمو اسون در

اختیار کسی بذارم.می خواستم به زحمتا و محبتا و دغدغه های پدر و مادرم احترام بذارم.حس می کردم

اگه با کسی رفیق بشم به مرد ایندم خیانت کردم.دوس داشتم مادر که شدم وقتی به گذشتم نگاه می

کنم رد پای هیچ کی تو زندگیم نباشه و به زندگی پاکم افتخار کنم.اما کاربه جایی رسیده بود که دیگه نمی

تونستم صبر کنم.تصمیم گر فتم هر جور شده بفهمم اگه با یه پسر دوست بشم این میلی که دارم ارضا می

شه یا نه؟اما با حرف و تصور و داستان و مطلب و صحبت نمی شد.

 

 

 

می خواستم رابطه با اونا رو خودم تجربه کنم.خیلی دلم می خواست یکی عاشقم باشه و برام بمیره.می

خواستم یکی باشه که منو بخاطر خودم دوست داشته باشه و مزه عشقو بهم بچشونه.دوست داشتم

استعداد مزه ریختن و دلبردن و نمکی بودن و عشوه ریختنم شکوفا بشه.دلم می خواست دل ببرم و دیگرانو

اسیر کنم و تو دام خودم بندازم.می خواستم بهم توجه کنن و واسه اینکه می تونم نقش دلبر بودنو بازی کنم

بهم احترام بذارن.حسم می گفت تو این زمینه ای که تا حالا بروزنکرده بود خیلی قویم.

 

خیلی فکر کردم چه جوری می شه با یه پسر دوس بشم؟دیدم اولین کاری که باید بکنم اینه که رو همه

چیزایی که در من بود و باعث می شد نتونم رابطه برقرار کنم پا بذارم.این واسم خیلی سخت بود.خیلی دلم

می خواست دوست بشم ولی همه مسایٌلی که نسبت بهشون حساس بودمو رعایت کنم.واسه اینکه

دوستیم رنگ خیانت نگیره،نگام به پسری که دنبالش بودم باید یه نگاه متعهدانه می شد.به نوعی باید به

دنبال شریک زندگیم می گشتم.خب اول از همه باید به این سوال جواب می دادم که چه جوری باید پسریو

پیدا کنم که اونم مثل من فکر کنه؟اگه تا حالا پیدا نشده لابد یا کمه یا قسمت نیست یا من یه جوری نبودم

که جذبش کنم. پس اول از همه باید از این فکر که اون بیاد سراغ من در بیام باید من سراغش برم.اما کجا؟تو

خیابون؟چه جوری می تونم تو این زمونه ای که بارها دیدم پسرا واسه خوشگذرونیشون هر دروغی می گن

و ادای عاشقا رو در می ارن و کلی به دخترا وعده وعید می دن و از اینده می گن،اما کارشونو که کردن مثل

یه دستمال دخترا رو کنار می ذارن و سراغ یکی دیگه میرن،یه پسر پاک پیدا کنم.پسری که بتونه واقعا

عاشقم بشه و به پایبند یهام احترام بزاره و خودشم اونجوری باشه.

 

واسه جذب پسرا می دونستم و به اندازه موهایه سرم دیده بودم که یه ذره ارایش و بیرون ریختن مو و لباس

شیک چقدر می تونه مردا رو به دنبال بکشونه.اما واقعا باید این کارو بکنم که عشقمو پیدا کنم؟اون اگه

حساسیتهای منو داشته باشه شاید اصلا باهام ارتباط نگیره؟غیر اونم بعید می دونم به دردم بخوره من

پسریو نمی خوام که جهت میلشو باد تعیین کنه؟هر جا هر دختری دید چشاش بچرخه و میلش بجنبه و هر

کاری دلش می خواد بکنه بدون اینکه ذره ای بهم وفادار باشه یا به سرنوشت دخترا فکر کنه.داستانهایی

خوندم و شنیدم و دیدم تو این زمینه خیلی زیاده.اونقدر زیاد که مد تهاس منو به این نتیجه رسونده که ادما

وقتی یه چیزی صلواتیه خیلی بیش از نیازشون بر می دارن و می برن.اما اگه براش زحمت بکشن و بهاشو

بپردازن به اندازه نیازشون می برن.این عقیدمو به یکی دو تا از دوستام که خیلی راحت با پسرا دوست می

شدن و چندتا دوست پسر داشتن گفته بودم.یادمه یه بار که ندا از خیانت پسری که اول باهاش دوست

شده بود و بهش قول ازدواج داده بود گفت،بهش همین مساله رو گفتم.گفتم تقصیر خودته.اخه چه جوری

وجودتو در اختیارش گذاشتی؟می گفت فکر می کرده همه حرفاش راسته.پنهانی همه کاراشونو کرده بودن

به امید اینکه به زودی قرار ازدواج میزارن.تا اون روز که خیلی اتفاقی تو دانشکده دیده بود شوهرش!دست یه

دخترو گرفته و داره باهاش راه میره و می گه و می خنده.ندا می خواست اون پسرو بکشه اما بعد کلی گریه

و اشک و آه ،افسردگی گرفت و طفلی امیدشو به زندگی از دست داد.خودش می گفت به این نتیجه رسیده

که همه پسرا دروغ می گن.مخصوصا وقتی همش می گن تو زن رویاهای منی و تو اسمونا دنبالت بودم و

بهت قول ازدواج میدن اما پا پیش نمیزارن و همش امروز و فردا می کنن و تو هم همین بین،خواسته هاشونو

یکی یکی مطرح می کنن و انگار که زنشون شده باشی ازت چیزایی می خوان که اصولا مال بعد از

خواستگاریو و عقده.

 

ادامه دارد.............

 

 

ممنون از شما خواننده عزیز که وقت گذاشتید و این بخشو دنبال کردید اگر از این مطلب خوشتون امده برای ادامه این داستان عضو شوید با تشکر مدیر وبلاگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 07:03 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(0)

 

عشق مثل نمازه وقتی نیت کردی دیگه نباید سر تو بچرخونی

 

  


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 دی 1394 | 06:59 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(1)
.: Weblog Themes By Bia2skin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

پشتیبانی

محرم الحرام تسليت