

گذر کردم ز قبرستان زمانی رسیدم بر سر قبر جوانی![]()
به زیر خاک می نالید و می گفت رفیقان قدر یکدیگــــــر بــــدانیـــد![]()
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی دوستان عزیزم،می خواستم بهتون خبری بدم که دیروز به من اطلاع رسانی شد متاسفانه دیروز متوجه شدم که یکی از دوستان عزیز وبلاگیمونو بر اثر صانحه ی تصادف ازدست دادیم این خبر توسط یکی از بستگان این مرحومه به من اطلاع داده شد که به شدت منو ناراحت کرد واین ناراحتی زمانی اوجش بیشتر شد که فهمیدم این بانویه مرحومه فقط 14 سال سن داشتن ازتون در خواست دارم و خواهش می کنم همین الان که دارید این پستو می خونید یا همین امشب یا هروقت که وقت کردید چند سوره قرآن و 10 تا صلوات برای روح این عزیز بفرستید تا روح این عزیز در درگاه متعالی خداوند شاد و قرین رحمت قرار بگیرد چه خوب است تا وقتی کنار هم هستیم قدر همو بیشتر بدونیم
مهلا متولد 1381/8/29 در شهر طبس به دنیا آمد و درسن 14 سالگی و در تاریخ 1395/5/3 بر اثر صانحه تصادف در گذشت از همه ی شما دوستان عزیزم می خواهم که برای آمرزش و مغفرت این عزیز مرحومه دستاتونو به سمت آسمان ببرید و از خداوند برای این بانوی ایرانی طلب آمرزش و مغفرت کنید
از همه ی شما دوستان عزیزم ممنونم که همیشه با حضور گرمتون و دل های زیباتون ما رو همراهی می کنید امیدوارم هر جا که هستید سلامت و موفق باشید
((روحشون شاد و یادشان گرامی باد))

برچسبها:
صفحه ی کامنت تبریک تولد سرکار خانوم زهرا سادات 
برچسبها:

مـــــــی خوامــــــــــــــــــــ اگهــــــــــــــــــــ نشــــــــــــــــــــــــــد
می خوام اگه سهم من نشدی خداوند جون مرا بگیرد و اگر خواست که بار دیگر مرا به این دنیا باز گرداند ازش می خواهم که ایندفعه مرا انسان قرارندهد و مرا اشیا خلق کند چون میدانم که باز هم به تو نخواهم رسید تا دستانت را بگیرم دنیای من.
وقتی تو نباشی دنیا را می خواهم چکار اصلا وقتی که تو دنیای منی دیگه از کدوم دنیا داری صحبت می کنی؟
دوست دارم خداوند مرا مداد تو خلق کند تا تو دستت را حلقه کنی به دور من
(بزار به جایه روزایی که باید دستانت را به دور من حلقه می کردی و بوسه های عاشقانه برپیشانیم میزدی)
یا که مرا کیف خلق کند تا هرروز مسیری را همراه با توطی کنم
(بزار به جایه قدمهایی که باید تو خیابون دو نفری با هم میزدیم)
دوست دارم مرا کیف خلق کند تا حداقل نزارم یکی از سنگینی های زندگی را خیلی حس کنی(سنگینی کتاب)
(بزار به جای روزایی که باید در تمام طول زندگی کنارت بودم تا همه مشکلاتو حل می کردم و برات آرامش و آسایش فراهم می کردم)
دوست دارم مرا تلویزیون خلق کند تا تو مرا و من توروصبح تا شب تماشایت کنم
(بزار به جای روزایی که قرار بود بهترین سکانس های زندگی من باشی)
دوست دارم مرا بخاری خلق کند تا نزارم هیچ وقت سرما را حس کنی و همیشه گرمای مرا حس کنی
(بزار به جای روزهایی که باید در اغوش می گرفتیم همدیگرو تا گرمای اغوش یکدیگر را حس می کردیم)
دوست دارم مرا بالشتت خلق کند تا که هر شب تو رو بتونم ببینم به هر بهانه ای (خوابیدن یا استراحت)وصورتت را حس کنم.
(بزار به جایه شبایی که باید پیشت می بودم و شبه مونو روز می کردیم)
دوست دارم مرا پیراهن خلق کند تا تو مرا به تن کنی تا که ارامش تنت را حس کنم
(یک روزی قرار بود خودم برایت پیراهن بگیرم و به تنت کنم اشکال ندارد حالا که نشد پیراهن تنت کنم خودم می شم پیراهنت مرا بپوش!!!
دوست دارم مرا صندلی غذا خوری تو خلق کند و تو همیشه بر بلندی بشینی چون تو اصلا زمینی نیستی تو یک فرشته اسمانی هستی پس اگر خداوند مرا دوباره به این جهان باز نگرداند به عنوان اشیا تو اسمونا منتظرت می مونم فرشته زیبای من
(اینم بزار به جایه هر روز که صبح می شد و مرا باید به دورمیزصبحانه فرا می خواندی)
دوستـــــــــــــــــــــــــــ دارمــــــــــــــــــــــــــ، نهــــــــــــــــــــــ دیگردوست ندارم از دوست داشتن هایی که هیچ وقت داشتن نمی شن
و این مطلبوبا یک شعرفعلا به پایان میرسم فعلا از دوست داشتن هایم همین قدردر ذهنم بود
می نویسم با چشم خیسم حرفامودونه به دونه
شاید یک روزی اونا رودرک کردی
شاید فهمیدی چی کشیده این عاشق دیوونه
گریه کردم تا بدونی شاید احساسمو بخونی
این پست ادامه دارد.............................................
برچسبها:

غیبت صغرا کردی و رفتی از پیشم گفتی بعد از امتحانات بر می گردی ز پیشم
دنیای من فقط با بودنه تو که معنای حیاط و زندگی میده
وجود من فقط با بودنه تو که ارامش و حس می کنه
احساس من فقط با بودن تو که ، سرشار از لطافت و جوشش می شه
نبض من فقط با وجود تو که ، میزنه و می گه ادامه بده زندگی زیباست با وجود تو
قلبم با وجود تو که همچنان میزنه و به بقا امیدواره
دلتنگی من فقط با نبودن تو که معنای واقعی پیدا می کنه و اوج می گیره.
دستانم فقط با نبودن دستای تو که سرده ، و دلم اجازه ی گرمای دستان دیگری را به دست هایم نمی دهد
وزمان هم اکنون جوری است که دستانم در حال حاضر اجازه لمس کردن
دست هایت را ندارد ولی اجازه نوشتن احساسه دلم را دارد

برچسبها:

قـلـــــــب مــــــن جایــــگـــاهی اســــــت بـــرای تـــو و عشـــق ابدیـــــت.
قلب من دری است که فقط به روی تو باز است نه دروازه ای برای همگان کلیدش را فقط به تو داده ام نترس، کلید زاپاس ندارد.
قلـــــب مــــن رنـــــگ جنسش از دلتنــــگی است نــه هــر رنـــــگی.
شاید باور نکنی ولی من می گویم چشمانم زیباست! نه رنگ ظاهر اش را نمی گویم منظورم رنگ با طنی اش هست شک نکن که اولین و اخرین نگاه عاشقا نه اش را به تو خواهد کرد.
شاید باور نکنی ولی دستانم در سوز گرمای تابستان بازهم سردی را حس می کند! آری سرد است و سرد می ماند تا زمانی که دستانت را در دستانم بگذاری .
تـــو تنهــــا تابستانـــی هستـــی برای روزهــای زمستــان دستــان مــن.
شاید باور نکنی ولی من می گویم احساسم قشنگ است ، احساسی سرشار و لبریز از لطافت و پاکی برای تو و داشتنت و بودنت.
شاید باور نکنی ولی تو تنها کسی هستی که خیلی دوستش دارم و حاضرم برایت جانم را بدهم.
شاید دیگران به من بگویند زن ذلیل و لی خب آخر با کدام دلیل؟!
زن ذلیل نبودن به معنای: دوست نداشتن (عشقت)، بی اعتنایی کردن( به عشقت)، مغرور بودن(واسه عشقت)، بی تفاوت بودن(درمورد عشقت)، بی احساس بودن(به عشقت).
نه من فقط مردی هستم از دیار عشق، من مردی هستم که عشقم را دوستش دارم و عاشقشم، می گویید به چه خاطر و با کدام دلیل دوستش دارم؟ به خاطر خودش و دلیلش ،خود اوست.
اهــــــای عــــشق همیشگـــــیم بیــــا بــه هــم بـــــگیم
دوستـــــت دارم
اهــــای دار و نــــدار مـــــن دنیـــــا هـــم نــــزاره مــــن
دوستــــــت دارم
اینقــــــدر تــــو رو دوستــــت دارم که بــــاورش اســـــون نیــــست
اخـــر می شــــی مــالـــه خــــودم دنـــیا که بـــی قــــانـــون نیســـت
*******
اینقـــدر تو رو دوستـــت دارم کــه صــد دفعـــه هم بمـــیرم
بــــاز عاشـــق تو مــی شـــمو بـــاز دستـــــاتـــو می گــــیرم
(( بیت هایی از اهنگ اهای علی عبدوالمالکی))
برچسبها:

از دل نوشته هایم ساده نگذرید ، انها حکایت از دلی دارند که به وسیله قلم من روایت می شوند.
یادمه همیشه می گفت دوستت دارم ، نمی دونم چی شد که لحظه های آخر نظرش عوض شد.
اهای دختر خانم، آقا پسر ، دوستت دارم واسه خودش یک جمله هـــــــــاااا و پر از حرف درون خودش نهفته پس زمانی که می خوای به طرف مقابلت اینو بگی قشنگ بهش فکر کن ببین در آینده از گفتن این جمله پشیمون نمی شی بعد بهش بگو دوستت دارم.
دوستت دارم به حرف نیست به عمله، وقتی تا آخرش پاش وایستادی معلوم می شه که فقط حرف نبوده عملم نیز بوده.
(( ما پیغام دوست داشتنمان را با دود عشق به هم می رساندیم ، نمی دانم آن سو برای او تیکه چوبی نبود دیگر خبری ازش نشد، منکه اینجا جنگلی را به آتش کشیدم))
یا دمه همیشه می گفت : تو دنیای منی ولی نمی دونم چی شد لحظه های آخر براش هیچی نبودم هیچی ، فقط یک من خالی.
(( من با او آخرت می ساختم و نمی دانستم او برای ویرانی دنیایم آمده بود))
یادمه همیشه می گفت : اگه تا آخرش باشی تا آخرش هستم ، ولی نمی ونم چی شد که وسط جاده عشق ، منو رها کرد. و حالا من موندم و تنهاییم که باید ادامه این جاده بی انتها را با هم طی کنیم.
((چگونه می توان به تاولهای پا گفت که تمام مسیر طی شده اشتباه بوده؟
من بودنت را خواندم و تمرین کردم قرار نبود ، نبودنت را امتحان بگیری))
یادمه همیشه می گفت : بمیری واست میمیرم ، ولی نمی دونم چطور شد که لحظه های آخر ، خودش مرا با تنهایی زنده زنده دفن کرد.
(( هر کی عاشق می شه میگه میمیرم برات ، چرا یکی نمی گه می مونم باهات ؟))
حالا که رفتی به این می اندیشم ، که چرا هنوز زنده ام؟
مگه نگفته بودم که بی تو میمیرم ؟ خدا ، یادش رفته است که مرا بکشد یا تو قرار است برگردی؟
(( به یادم باش که دریادم می مانی / که ماهم عشق هم بودیم زمانی
گذشته ها اگر رفت و گذشتند / ولی در قلب من باز هم همانی))
یادمه همیشه می گفت : من تو رو خالصانه فقط بخاطر خودت دوستت دارم و تا آخرش باهات هستم ولی نمی دانم چی شد که تا دستهای خالی مرا دید مرا رهایم کرد.
(( ادم هزاران متر زیر خط فقر باشه ، اما 1 میلیمتر هم زیر خط فهم عشق نباشه ))
یادمه قبل از رفتنش به من گفت : بی منطق!! دلم ، می خواست جوابشو را بدهد ولی بازم نمی خواست ناراحتیشو ببینه آخر اگر من بی منطق بودم دوسال وفادار دستانی نبودم که هیچ وقت لمسشان نکرده بودم بازم بهم می گی بی منطق ؟
یادمه همه برایم دعا می کردن تا به آرزو هایم برسم اما نمی دانستن که تو ، همه ی آرزوی منی که هیچ وقت بهت نمی رسم.
یادمه در مورد قبل از ازدواج با هم صحبت می کردیم ، هی من می گفتم من رقص یادم ندارم ، می گفت ، من خودم یادت میدم ، عجب رقصی یادم دادی !! نبودنت رقص روزگار من شد ، بعد از رفتنت تنهایی دست در دستم گذاشت و بهم می گفت بیا تا با این اهنگ برقصیم.
(( سخته بتونم / بی تو بمونم/ حالا می دونم
گم شدی تو دنیای منو خیلی پریشونم 
سخته بمونم تو غریبی /تو که می دونی بی تو نمی تونم
من حسی جز تو ندارم /نه اینبار نمیزارم/ هیشکی جای تو باشه / دنیام داره می پاشه / آزادم کن از این درد / تنهایی بغلم کرد دور از دستات))

یادمه بچه های وبلاگ می گفتن : عشقتون پایدار اما الان عشقمون واسه من شده چوبه ی دار ، چوبه ی داری که دوست دارم خودمو راحت کنم از این زندگی بی تو
این روزها کارم شده خیره شدن به مرغ عشق هایم که چه عاشقانه کنار هم زندگی می کنند، از زمانی که تو رفتی با خود می گفتم : آن ها هم اگر دری برایشان باز بود می رفتند و از یکدیگر جد ا می شدند .منکه تا آخرین لحظه همه درها رو به رویت بستم ولی تو با بی رحمی مرا کنار زدی و در را باز کردی و رفتی.
این روزها کارم شده تمیز کردن دوچرخه ام ، که شب ها با او جاده ی تنهایی را طی می کنم ، شاید اینگونه زودتر این راه تمام شود ولی انگار این جاده انتها ندارد.
این روزا کارم شده گذاشتن یک آهنگ تکراری در حال پخش ، اینقدر تکراری که شارژ 100% گوشیمو به صفر درصد می رسونه
این روزها دلم یک خواب طولانی مدت می خواهد که یک شب بخوابم و دیگر بیدار نشوم.
بعد از رفتن تو اخر باید چقدر گناه به جون بخرم ؟ از دلی که هر ثانیه سراغت را می گیرد که دیگر مانده ام بی تو چگونه آرامش کنم ، از رفیقم که وقتی می پرسه چه خبر از عشقت ؟
و چقدر سخته به زبان آوردن (( او رهایم کرده است)) وفقط باید به دروغ بگویم خوب است.
چقدر سخته رفتنت برای من ، برای منی که بعد از تو به ظاهر زنده ام.
ودر آخر حرفاهای پایانی ام
((گفت ما به درد هم نمی خوریم اما او هرگز نفهمید من او را برای درد هایم نمی خواستم.))
(( بدون نبودنت مهم نیست آنقدر دوستت دارم که به حضورت نیازی نیست.))
(( تو کوچمون یارو داد میزد آهن پاره پوره می خریم ، پلاستیک کهنه می خریم.
بی اختیار فریاد زدم قلب شکسته هم می خری ؟ گفت اگر ارزشی داشت کسی اونو نمی شکست))
(( نگران نباش بعد از رفتنت نفرینت نمی کنم همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست برایت کافیست))
(( دلم برای کسی تنگ است که گمان می کردم می اید ، می ماند و به تنهاییم پایان می دهد. اما امد و رفت و به زندگی ام پایان داد))
(( اتش می گیرم ، وقتی می بینم من هستم او هست اما قسمت نیست))
(( پیدا شد، آشنا شد، دوست شد، مهر شد، گرم شد، عشق شد، یار شد، تار شد، بد شد، رد شد، سرد شد، غم شد، بغض شد، اشک شد ، آه شد ، دور شد))
(( خواستی دیگر نباشی !!! افرین چه با اراده ......... لعنت به دبستانی که تو از درسهایش فقط تصمیم کبری را آموختی....))
و این پستو هم مثل بقیه پست ها با چند بیت شعر به پایان می رسانم با این تفاوت که شعرهای قبلی محتواش سرشار از عشق بود اما شعر های بعد از اینم سرشار از غم عشقه.
رفتی و در باورم باران گرفت 
خاطراتت در وجودم جان گرفت 
در عبور از فصل باران های سرد 
با تو بودن نقطه پایان گرفت 
با تو بودن عادتی دیرینه بود 
اما روزگار تو رو از من آسان گرفت 
منتظر دلنوشته ی 2 باشید
برچسبها:






.gif)




