سالیان پیش قلمرویی بود به نام قلب  همه چی خوب بود همه چی منظم جریان داشت

تا اینکه دخترکی امد و ادعای عاشقی کرد زمانی دخترک در قلمرو پا نهاد که فصل سرما

انجا رو احاطه کرده بود و برف و یخبندان شدیدی در انجا حاکم بود دخترک برایش سرمای

انجا مهم نبود استقامت کرد اینقدر استقامت کرد  تا فصل بهار آن قلمرو رسید دل ها پیوند

خوردند دخترک گفت این قلمرو  و تبدیل به قصری خواهم کرد و عشقمان را جاودانه  و

جهانی خواهم کرد هیچ کس نمی تواند مانع ما بشود که ما به هم نرسیم زمین به  اسمان

برود  اسمان به زمین بیاید ما مال همیم حرف های عاشقانه دختر کوه رو جا به  جا

می کرد چه برسه به تپش قلمرویی به نام قلب پسرک  یه سالی ار رابطه  پسر و دختر

می گدشت و بالاخره موقع خدمت پسر شد پسر با هزار کوله باری  از دلتنگی راهی

خدمت مقدس شد رفت تا به عشقش ثابت کنه  بخاطر اون همه کار می کنه تو ی خدمت

واسه پسر هیچی سخت تر از دوری از عشقش  نبود همه ی سختی ها رو به جون خرید

تا یه روز برگرده پیش دخترک اما  دخترک اظهار کرد تو  این دوسال دلسرد شده پسر

خنده ای تلخی پشت لب کرده و گفت هه ببین وقتی می گی نمی خوای منو التماس

نمی کنم باشی تو رابطه ای  که  بوی گندش داره همه جا رو می گیره  ببین من وقتی

از یه اهنگ خیلی  خوشم میاد یه روز  کامل گوش می کنمش ولی بالاخره روز

بعد میزنم اهنگ  بعدی تو هم همینطور تا یه حدی می تونی ور دل من باشی بعدش میرم

سراغ بعدیولی بعدی های تو رو مطمن باش مثل تو بهشون نمی رسم  چون مثل گل بودی

وقتی زیاد بهت اب دادم پوسیدی  رسیدگی بیش از حد گند میزنه  به ریشه رابطه ایجاد

شده  تو از ریشه پوسیدی 

 می دونی چیه چوب خدا صدا نداره ولی وقتی بزنه دوا و درمون نداره دیدم  که می گم

یه روزی می شه برگردی التماس کنی ولی اون روز مطمن باش  دیگه اون سامانی که

می شناختی نیستماهای تویی که یه روزی ذهن و دفتر خاطرهامو و شعرهامو پر از فضای

  خودت کردی اینو بدون از این به بعد حتی لای دستمال کاغذیامم نیستی فراموش کردنت

شاید سخت باشه ولی شدنیه فکر نکن رفتی شکستم اینی که شکست تصویر خوبی بود که

از تو ساخته بودم ولی الان تصویری نداری و چیزی ازت نمونده شیشه ساز خوبی شد ه ام

از بس اومدن و رفتن و شکستن و از نوع ساختم

یادم میاد تا یه زمانی نقاش خوبی بودم از بس انتظار و می کشیدم  ولی از این به بعد

نقاشیم افتضاح می شه چون قراره دیگه هیچ چیز و بعد تو نقاشی نکنم  ببین یادم رفت

بهت بگم من تازگی ها یه بخش جدید تو دلم راه انداختم  به نام سردخانه هر کی برام

میمیره براش یه تخت رزو می کنم و هدایتش می کنم اونجا جای جدیدت مبارک باشه هه

 

پایانـــــــــی از یه عشـــــــق تـــــــــلخ

 

 

نویسنــــــده : ســـامــــــان تنهــــــــــا

 

22 / 02 / 99

 



برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 23 تیر 1399 | 01:25 | نویسنده : myreallylove | ارسال نظر(3)
.: Weblog Themes By Bia2skin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

پشتیبانی

محرم الحرام تسليت