.jpg)
سالیان پیش قلمرویی بود به نام قلب
تا اینکه دخترکی امد و ادعای عاشقی کرد
انجا رو احاطه کرده بود و برف و یخبندان شدیدی در انجا حاکم بود
انجا مهم نبود استقامت کرد اینقدر استقامت کرد تا فصل بهار آن قلمرو رسید
خوردند دخترک گفت این قلمرو و تبدیل به قصری خواهم کرد و عشقمان را جاودانه و
جهانی خواهم کرد
برود اسمان به زمین بیاید ما مال همیم
می کرد چه برسه به تپش قلمرویی به نام قلب پسرک
می گدشت و بالاخره موقع خدمت پسر شد پسر با هزار کوله باری از دلتنگی راهی
خدمت مقدس شد رفت تا به عشقش ثابت کنه بخاطر اون همه کار می کنه تو ی خدمت
واسه پسر هیچی سخت تر از دوری از عشقش نبود همه ی سختی ها رو به جون خرید
تا یه روز برگرده پیش دخترک اما دخترک اظهار کرد تو این دوسال دلسرد شده
خنده ای تلخی پشت لب کرده و گفت هه
نمی کنم باشی تو رابطه ای که بوی گندش داره همه جا رو می گیره
از یه اهنگ خیلی خوشم میاد یه روز کامل گوش می کنمش ولی بالاخره روز
بعد میزنم اهنگ بعدی تو هم همینطور تا یه حدی می تونی ور دل من باشی بعدش میرم
سراغ بعدی
وقتی زیاد بهت اب دادم پوسیدی رسیدگی بیش از حد گند میزنه به ریشه رابطه ایجاد
شده تو از ریشه پوسیدی 
یه روزی می شه برگردی التماس کنی ولی اون روز مطمن باش دیگه اون سامانی که
می شناختی نیستم
خودت کردی اینو بدون از این به بعد حتی لای دستمال کاغذیامم نیستی
شاید سخت باشه ولی شدنیه فکر نکن رفتی شکستم اینی که شکست تصویر خوبی بود که
از تو ساخته بودم ولی الان تصویری نداری و چیزی ازت نمونده شیشه ساز خوبی شد ه ام
از بس اومدن و رفتن و شکستن و از نوع ساختم
یادم میاد تا یه زمانی نقاش خوبی بودم از بس انتظار و می کشیدم ولی از این به بعد
نقاشیم افتضاح می شه چون قراره دیگه هیچ چیز و بعد تو نقاشی نکنم
بهت بگم من تازگی ها یه بخش جدید تو دلم راه انداختم به نام سردخانه هر کی برام
میمیره براش یه تخت رزو می کنم و هدایتش می کنم اونجا جای جدیدت مبارک باشه هه
پایانـــــــــی از یه عشـــــــق تـــــــــلخ
نویسنــــــده : ســـامــــــان تنهــــــــــا
22 / 02 / 99
برچسبها:






.gif)