
قبــل از اینــــکه بهت بگــم خداحافــــظ گـــفتم برایم اهنگــــی با موضوع باران بفرست تا زمانــــی که باران باریـــد از خانه بزنم بیــرون و با اهنــگی که تو دوستش داری زیر باران قدم بزنم و تو را اینگونه کنـــار خـــودم مجســــم و حست کنــــم.
جالب است از روزی که تو رفتی هم هوای شهــــرم بارانـــی شد و هم هــوای دلــم از نبودنت ، انگار باران می خواهد تو رو هر روز بخاطرم بیاورد تا از یادم نروی ولی نمـــی دانــد یاد تو را ، حتی الــزایــمر هم نمــی تواند از قلبم بیرون کنــد.
انـگــار باران می خواهـــد مرا هر روز بکشاند بیرون و باتــو و اهنگ تو،خیالـــی قدم بـــزنــم ولی نمــی دانــد که تو نگــران من می شوی که مبادا سرمــا بــخورم و مریض شــــوم.
نمی دانم چه مدت و چقدر این فاصلــــه هــا و دلتنگی ها ادامه داره و کـــی تموم می شــــه. تا یک قـــدم زدن دونفـــره زیر بارون رو با هم تجـــربه کنیم
ولی امیدوارم اندازه یک پلک باز و بسته کردن باشه البته اگه ته این داستان عشق واقعی ما به تو ختم می شه در غیر این صورت امیدوارم پلکامو ببندمو و دیگه باز نشــــــــه
برچسبها:






.gif)